آخرین مطالب
خانه / عرفان عملی / آغاز سلوک / سختی و گشایش در عرفان

سختی و گشایش در عرفان

 مطلب دوم: سختی و گشایش

اگر بلایی به سالک رو کند نباید از آن فرار کند، بلکه ناگزیر باید به آن راضی باشد تا به تدریج از او برطرف شود.
و اگر گشایش و شادمانی به او روی کند، نباید به آن دل ببندد، چرا که بلا هنگامی که سالک از آن فرار کند به تلخی مبدل می‌شود و سرور هنگامی که سالک به آن مغرور شود، به بلایی علیه سالک تبدیل می‌گردد.

امام‌صادق علیه‌السلام می‌فرماید: «اگر مؤمن می‌دانست که از تحمل مصائب چه چیزی برای او ذخیره شده است، می‌خواست که گوشت و جسم او را با قیچی‌ها تکه‌تکه کنند.» (۱)

شرح مطلب:

مواجهه سالک با بلا

اگر بلا به سالک رو کند نباید از آن فرار کند، بلکه ناگزیر باید به آن بلا راضی شود تا به تدریج آن بلا از او برطرف شود.
این معنی‌اش آن نیست که اگر برای انسان سختی پیش آمد، نباید برای حل آن سختی بکوشد.

مثلاً فرض کنید مریض شده باشد و بگوید نزد پزشک نمی‌روم و دارو نمی‌خورم چون خدا من را مریض کرده، پس خود او هم باید من را مداوا کند! یک وقتی شما از این صحبت‌ ما این برداشت را نکنید.

مطلبی که ما این‌جا می‌گوییم این است که بعضی وقت‌ها یک گرفتاری پیدا می‌شود، وقتی این گرفتاری‌ طول می‌کشد او ناراحت می‌شود که چرا مثلاً این طور پیش آمد و چرا باید این وضعیت برای من پیش بیاید؟ مگر من چه گناهی کرده‌ام؟ چرا باید این‌طور باشد؟ حال می‌خواهد خانم باشد یا آقا، فرقی نمی‌کند. چرا چرا و هی نق‌نق می‌کند.

خوب از نظر ظاهر باید بکوشد تا رفع شود اما یک وقت هم رفع نشد، باید مدتی بگذرد وقتش برسد تا رفع شود. این جا دیگر نباید عجله کند و نباید خودش را به سختی بیندازد، چون اعتراض به امر خداست.

نباید این‌جا خودش را ناراحت کند، عیالش را ناراحت کند، بستگانش را ناراحت کند، دوستانش را ناراحت کند که چرا این طور شده. او باید صبر کند تا آرام‌آرام و به تدریج این سختی برطرف شود.

روایت‌هایی هست (۲) که مضمونش این است که می‌فرمایند اگر یک وقتی مشکلی، سختی‌ای پیش آمد، تو خودت را زیاد درگیر نکن. اگر بخواهی خودت را به مشکلات روز و زندگی درگیر کنی، بدتر از بد می‌شود، بلکه بگذار به تدریج و آرام‌آرام رفع شود.

نکته دیگری که این جا هست این است که اگر گشایش و شادمانی به او روی آورد (۳)،  نباید به آن دل ببندد، چراکه بلا هنگامی که سالک از آن فرار می‌کند، به تلخی مبدل می‌شود و سرور هنگامی که به آن مغرور می‌شود، به بلایی علیه سالک تبدیل می‌گردد.

عدم توجه و دلخوش نبودن به حالات

در شرح و تفسیر این نکته باید این مطلب را یادآور شد که ما در هیچ حالی از حالات نباید دل‌خوش کنیم. اصلاً شما از اسم حال باید بفهمید یعنی چه. حال یعنی دگرگون شدن، یعنی شما باید از حال عبور کنید و به مقام و ثبات برسید.

حال، تحول دارد. این است که نه می‌شود در قبض بگویی که قبضی که پیش آمد دیگر می‌ماند و نمی‌رود و نه در بسط بگویی که اگر بسطی آمد دیگر می‌ماند و نمی‌رود. این چیزی است که تجربه شده است.

انسان در بین روزگار حالاتش گوناگون است و یکنواخت نیست. برای انبیاء که مقربین خدا هستند همین وضع هست، برای افراد عادی هم همین‌ وضع. روزگار به انسان مهلت نمی‌دهد که بگوید من حتماً در این دنیا باید این‌گونه باشم و طور دیگری نباشم.

لذا گفتیم اگر آسایش و رفاهی دست داد، بسط و انبساطی از نظر روحی به سالک دست داد، نباید دلخوش کند بگوید کار من دیگر تمام شد. چون ممکن است همان شادی و فرح به این که حالا نمازم خوب شد، باعث رکود و غرورش بشود و همین تبدیل به بلایی شود.
لذا باید مراقبه را این جا تشدید کرد. خیلی باید حواسش را جمع کند که حالا که حال خوشی پیش آمده، یک وقت خدای نکرده مغرور به این حال نشود و خودش را برتر از دیگران نبیند.

مرحوم استاد می‌فرمودند:« دوام الحال محال؛ هیچ حالی در سالک دایمی نیست.»

غرور در امور معنوی

مطلب دیگر این که چنین نیست که غرور فقط در مسائل مادی و دنیوی و مالی و شهرت باشد، نه! غرور در مسائل روحی هم پیش می‌آید.
گاهی اوقات می‌بینی یک نماز شب، نفس انسان را بزرگ می‌کند. نماز شب می‌خواند، حال خوشی دست می‌دهد، یک دفعه می‌بینی که بله! در خانواده می‌گوید من نمازشب‌خوان هستم، من چنین و چنان هستم.

لزومی هم ندارد که بیاید به زبان بیاورد جلوی دوستان و افراد خانواده‌اش، نه! همین که خودش با خودش بگوید، تمام است دیگر. مهم این است که خودش با خودش نگوید. چرا می‌گوید؟

توفیقات و خوبی‌ها را از ناحیه خدا بدانید

وقتی خیری می‌بینید زود صورت را به سجده ببرید و شکر خدا را بگویید که این توفیق از جانب خدا است.
از فرمایش امام‌جواد علیه‌السلام (۴) است که مؤمن باید برخوردار از توفیقات الهی باشد؛ و این موفقیت را از خدا بداند نه از جانب خودش. این راجع به آن حالات خوشی است که برای سالک پیش می‌آید.

عواقب یأس و ناامیدی

اما در آن حالات سخت و سنگین هم که برای سالک پیش می‌آید، نباید یأس و حالتِ زدگی پیش بیاید که بله، چرا این طور شده و چرا وضعیت من به این حال درآمده، چرا حالم بد شده است و چراهای دیگر.

مثلاً بعضی هستند که تا در برنامه‌ی منظم نماز شبشان یک شب بیدار نشود و نماز شبش قضا شود، آنجا هی خودش را می‌خورد، بعد یواش‌یواش از دستش در می‌رود. چه کسی باعث این شد؟ خودش باعث شد!

همان دفعه اولی که نماز شبش از دستش رفت این قدر خودش را سرزنش کرد و ناراحتی برای خودش ایجاد کرد، وقتی با این حالت بخوابد معلوم است که دیگر شب بلند نمی‌شود.

این‌جا باید بگوید حالا ما یک شب پا نشدیم،‌ شاید خدا خواسته ما را آزمایش و امتحان کند تا این نماز شب ما را مغرور نکند. یا ممکن است گناهی کردیم در روزش که حالا این‌طور از دستمان پریده است.

پس کمر را قرص ببندد و با یک دفعه نماز شب قضا‌شدن نگوید دیگر حالا ما رفتیم که رفتیم، بلکه فردایش بلند شود و باز ادامه دهد. چون اگر سرد شد، سردی، سردی می‌آورد.

یأس و سردی موجب نفوذ شیطان می‌شود

این را بدانید که اگر کمی سرد شوی و از خودت ضعف نشان بدهی، هیچی دیگر! از آن طرف هم شیطان می‌آید و کم‌کم نفوذ و رخنه پیدا می‌کند و دیگر یک دفعه می‌بینی چند شب است موفق نمی‌شوی نماز شب بخوانی.

این دلیلش چیست؟ دلیلش این است که با یک قضاشدن نماز شب، اگر آن جا درست کمرت را می‌بستی و مراقبت می‌کردی و می‌گفتی عیب ندارد، یک شب قضا شده باز فردا بلند می‌شوم، پس با توجه کامل می‌خوابیدی، با اشراف کامل می‌خوابیدی و با عشق بلند می‌شدی.
اما وقتی خودت را سرد کنی آن دیگر دست خود شما بوده است.

حکمت و اهمیت بلا

حضرت امام‌ صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: اگر مؤمن می‌دانست که از تحمل مصائب چه چیزی برای او ذخیره شده است حتماً‌ می‌خواست که گوشت و جسم او را با قیچی‌ها تکه‌تکه کنند.(۵)

در حال بعضی از بزرگان خواندم که این آقا اهل کرامت و اهل معانی بلندی در این راه بوده است، از دنیا می‌رود و یکی از بزرگان دیگر او را در خواب می‌بیند.
می‌پرسد: حالت چگونه است در برزخ؟ او می‌گوید من از خدا خواسته‌ام که اگر برگردم به دنیا، حاضرم این بدن را به خدا بدهم که هر چه خواست سر این بدن بیاورد ولو که قیچی‌قیچی و پاره‌پاره کند آن را.

گفت چرا؟ پاسخ داد برای این که من در برزخ دارم می‌بینم، بالاتر از خودم را دارم می‌بینم. آنهایی که پیش از من در دنیا سختی کشیدند این‌جا در برزخ که می‌آیند درجه‌شان بالاتر می‌رود. این را من در این‌جا به عیان می‌بینم، لذا دوست دارم که اگر دوباره بازگردم به دنیا، این بدنم را قیچی‌قیچی کنند، سختی‌هایی را بکشم و بعد آثارش را در این عالم ببینم.

حالا این‌جا امام‌صادق علیه‌السلام می‌فرمایند که اگر مومن بداند در آینده این همه مصیبت که برایش وارد شده، چه اثرهای خوبی برای او دارد، راضی می‌شود که بدن و گوشتش را با مقراض‌ها پاره‌پاره کنند.

امام‌حسین علیه‌السلام سرور عاشقان است، سید و سرور شهدا است،‌ سفر کربلا برای امام‌حسین علیه‌السلام سفر عشق است، عشق الهی است. این که راضی می‌شود بدنش پاره‌پاره شود و این همه زخم را تحمل کرد؛ چون می‌دانست رضای دوست در آن است.

نوشته‌اند(۶) در عین مصائب، در عین گریه حضرت خنده داشته و نگاه می‌کردند به صورتش می‌دیدند که افروخته می‌شد و هر چه بلایش زیادتر می‌شد، بهجت و شادی او در این راه بیشتر می‌شد.

ارتباط شادی و غم عشق

غم عشق همراه با شادمانی است! نمی‌شود غم عشق بدون شادمانی باشد، می‌پرسند چگونه بین شادی و غم جمع می‌شود!
آن‌هایی که نرسیده‌اند نمی‌فهمند ولی آن‌هایی که اهل دل و اهل معنا هستند، می‌گویند در این غم، شادی هم هست اصلاً‌ می‌گویند اگر این غم را از دست بدهی دیگر هیچ!

مؤمن دائم الحزن است

حضرت علی علیه‌السلام در صفات مؤمن می‌فرماید: بُشرُهُ فی وجهِهِ و حُزنُهُ فی قلبه، (۷)
این حزن باید باشد، مؤمن دائم‌الحزن است، ته دلش باید این حزن باشد. اگر نباشد مثل کیسه‌ی زری است که تمام شود و هیچ داخل آن نماند. بزرگان اهل معرفت هر کدام به گونه‌ای در این دنیا مبتلا بودند.

ابتلای مرحوم قاضی فقر بود

از مرحوم قاضی(ره) نقل شده که می‌فرمودند: آزمایش من فقر من است.
شما تصور بکنید ایشان چهار عیال داشته، از هر عیالی چقدر بچه داشته، چطور چهار تا زن را اداره می‌کرد؟ می‌فرمود اگر فقر و بلا برای من نیاید مثل این است که غذای من نیامده، رزق و روزی من نیامده است.

این بزرگان به استقبال بلا می‌رفتند، خوش داشتند که یک هم‌چنین حالاتی داشته باشند.

مرحوم استاد(ره) می‌فرمودند: ما نسبت به رفقا تا می‌خواهیم یک چیزی از آن‌ها بگیریم، آن‌ها زود رد می‌کنند. در این راه با این که به نفعشان است که ما یک گوشمالی از این‌ها بگیریم، ولی حاضر نمی‌شوند.

پی‌نوشت:

۱٫ اصول کافی، ج۲، ص ۲۵۵. عن‌الصادق (ع): « لو یعلم‌المؤمن ماله فی‌المصائب من‌الأجر لَتَمنّی یقرّض بالمقاریض»- باب شده ابتلا المؤمن – دارالکتب السلامیه.
۲. غررالحکم و دررالحکم؛ ص ۸۹ قال أمیرالمؤمنین علیه‌السلام: « اغلبوا الجزع بالصبّر، فانّ الجزع یحبط الأجر، و یعظّم الفجیعه: به وسیله‌ی صبر و بردباری بر جزع چیره گردد؛ زیرا جزع‌نمودن اجرا را ضایع می‌سازطد و مصیبت را بزرگ‌تر می‌کند».
۳. مفاتیح‌الجنان؛ دعای بعد از زیارت امیر‌المؤمنین(ع) اشاره به این مطلب دارد که وقتی خدا نعمت یا کرامت یا فضیلتی به ما داد آن نعمت مایه عذاب و فتنه و سرکشی ما نشود؛ می‌فرماید: « ولا تجعله لنا أشراً و لا بطراً و لا مقتاً و لا عذاباً و لا خزیاً فی‌الدنیا و الأخره؛ آن را برای ما  بد مستی و خوشگذرانی و فتنه و دشمنی و عذاب و رسوایی در دنیا و آخرت قرار مده».
۴. بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۶۵، ح۳. قال الامام محمد‌تقی الجواد(ع): « المؤمن یحتاج إلی ثلاث خصال: ۱- توفیق من الله عزّوجلّ ۲- و واعظ من نفسه ۳- و قبول ممّن یضحه؛ مؤمن در هر حال نیازمند به سه خصلت است: ۱- توفیق از طرف خداوند متعال؛ ۲- واعظی از درون خود؛ ۳- قبول و پذیرش نصیحت کسی که او را نصیحت نماید».
۵. اصول کافی، ج۲ ص ۲۵۵، دارالکتب اسلامیه، باب شده ابتلاء المؤمِن.
۶. ابن‌بابویه قمی، معانی الاخبار، ۳ / ۲۸۸. الامام زین‌العابدین: « لمّا اشتدت الأمر بالحسین‌بن علی ‌بن ابی‌طالب علیه السلام نظر إلیه من کان معه فأذا هو بخلافهم لانّهم کلّما اشتدت‌الأمر تغیرت الوانهم و ارتعدت فرائضهم و وجلت قلوبهم و کان الحسین(ع) و بع من معه من فصائصه تشریق الوانهم و تهدأ جوارحهم و تسکن نفوسهم فقال بعضهم لبعض أنظروا لا یبالی بالموت فقال لهم الحسین(ع) صبراً بنی الکرام فما‌الموت الّا قنطره…؛ وقتی کارزار بر حسین ‌بن علی (ع) سخت شد، یاران او به وی نگریستند؛ اما او را در حالتی غیر از آن چه خود بودند، یافتند؛ زیرا هر گاه کارزار شدت می‌گرفت، رنگ آنان تغییر می‌کرد و لرزه بر اندامشان می‌افتاد و دل آنان می‌لرزید؛ ولی امام حسین(ع) و یاران خاص او، رنگ چهره‌شان برافروخته و اندامشان آرام‌تر و جانهاشان آسوده‌تر می‌گشت؛ از این رو آنان به یکدیگر می گفتند: نگاه کنید! او از مرگ نمی‌ترسد! پس امام حسین(ع) به آنان فرمود: « ای بزرگ زادگان! بردبار باشید که مرگ چیزی جز یک پل نیست».
۷. نهج‌البلاغه، کلمات قصار، ۳۳۳.

کتاب مشکات دل/ شرح مطلب دوم/ حضرت آیت الله کمیلی خراسانی

مشاهده بیشتر

معرفت نفس چشیدنی است

معرفت نفس چشیدنی و رسیدنی است

سالک پس از خروج از نفس اماره و نفس لوامه و نفس ملهمه و در آستانه رسیدن به نفس مطمئنه این معرفت نفس برایش به مرور حاصل می‌شود، بنابراین معرفت نفس کار و سیر باطنی سالک در درون خودش است و باید خود خودش به آن برسد، و به آن اشراف و احاطه و درک پیدا کند که این معرفت نفس بابی جهت معرفت الله تعالی است.

علاج بیماری‌های روحی

علاج بیماری‌های روحی

یک نکته‌ی مهم که در درمان بیماری‌های جسم و روح مشابه و کاربردی هستند، وجود سنخیت و تناسب در درد و دارو است. یعنی اینکه دارو و درمان باید مناسب با درد و بیماری باشد، و الا درمانی صورت نمی‌گیرد. مثلا برای کسی که درد معده دارد باید دارویی تجویز و استفاده شود که مخصوص معده باشد، و هر دارویی نمی‌تواند هر دردی را درمان کند.

التزام تام و کامل به شریعت در عرفان

التزام تام و کامل به شریعت در عرفان

راه رسیدن به خدا و معرفت خدا از راه دین ممکن است و دین برنامه‌ها و راه‌های سعادت را بیان کرده است، عرفان منطبق بلکه باطن شریعت است و بدون شریعت ممکن نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *